تبلیغات
دل نوشته های یك معلم - یكی بود یكی نبود
سخنی کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند
دل نوشته های یك معلم
شنبه 10 خرداد 1393 :: نویسنده : سكینه سنگین آبادی

یكی بود یكی نبود چهارشمع به آهسته گی می سوختند و در محیط آرامی صدای آن ها به گوش می رسید. شمع اوّل گفت: من صلح و  آرامش هستم امّاهیچ كس نمی تواند شعله ی مرا روشن نگه دارد. من باور دارم كه به زودی می میرم. سپس شعله ی صلح و آرامش ضعیف شد، تا به كلی خاموش شد. شمع دوّم گفت: من ایمان هستم، برای بیش ترآدم ها دیگر در زندگی ضروری نیستم پس دلیلی وجود ندارد كه روشن بماند سپس با نسیم باد ملایمی ایمان نیزخاموش گشت. شمع سوم با ناراحتی گفت: من عشق هستم ولی توانایی آن را ندارم كه روشن بمانم انسان ها من را درحاشیه ی زندگی خود قرارداده اند و اهمیت مرا درك نمی كنند آن ها مرا فراموش كرده اند كه به نزدیك ترین كسان خود عشق بورزند طولی نكشید كه عشق نیزخاموش شد. ناگهان كودكی وارد اتاق شد و سه شمع خاموش را دید چرا شما خاموش شده اید؟ شما قاعدتا باید تا آخر روشن بمانید سپس گریه كرد. آن گاه شمع چهارم گفت: نگران نباش تا زمانی من وجود دارم ما می توانیم بقیه شمع ها را روشن كنیم من امید هستم با چشمانی كه ازاشك وشوق می درخشید كودك شمع امید را برداشت و بقیه ی شمع ها را روشن كرد. نور امید هرگز اززندگیتان خاموش مباد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سكینه سنگین آبادی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

فال حافظ





آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر